شعر منتشر نشده «حميد سبزواري» درباره جنايات غزه

ناله كن آه اي دل من ناله كن
در هجوم دردها بر سينهها
بر وداع قلبها با قلبها
در شكست سينهها از كينهها
برخزان عشق، برپايان مهر
بر افول راستي، آزادگي
در كمينگاهي كه نامش زندگي است
برفناي رادمردي، سادگي
در عزاي عزت انسان نشين
اي دل زخمي، دل تنهاي من
بر مزار مردمي اشكي فشان
چشم من، اي چشم خون پالاي من
اي قلم، اي دست، اي شعر، اي زبان
پردهگير از چهره صهيون و صليب
داستان غربت انسان سراي
در هجوم تيغ و تزوير فريب
داستانپرداز عصر بيكسي است
آدمي در غزه و قدس و عراق
بر گلوها تيغ خودكامان قرن
در سبوها زهر بيداد و نفاق
غرب! اي فربه شده از خون شرق
چيست جز انسان شكاري كار تو
اينك اينك فتنه صهيونيان
داغ ننگي تا ابدي بر روي تو
نامتان چنگيز را تطهير كرد
رسم آن خونريز را از ياد برُد
تيرتان، تزويرتان، تقديرتان
فتنه چنگيز را از ياد برد
آي دژخيمان عالم شرمتان
اي سرمداران بيغم وايتان
خون قارون است در جسم شما
خون آتيلاست در رگهايتان
كيستيد اي مردمي گم كردگان
اي شرف سيلي خور دستانتان
از كدامين دين فرمان ميبريد
با كدامين دد بود پيمانتان
نالهام از ناي خشمآگين بر آي
از درون سينه توفانيام
تا برآشوبد زمان از شورشام
تا زمين خيزد به همپيمانيام
اي سيه روزان و محرومان خاك
آنكآنك مهدي! آنك رستخيز!
اي ستمكاران و خونريزان عصر
پاسخ هر زخم صد شمشير تيز
منبع :خبر گزاری فارس